مرتضى مطهري
52
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
يك حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شيوهء راه رفتن آموخت پس هستى من ز هستى اوست تا هستم و هست دارمش دوست پروين اعتصامى ( حديث مهر ) : مادرى : گنجشك خرد گفت سحر با كبوترى كاخر تو هم برون كن از اين آشيان سرى آفاق روشن است چه خسبى به تيرگى روزى بپر ، ببين چمن و جويى و جرى در طرف بوستان دهن خشك تازه كن گاهى ز آب سرد و گه از ميوهء ترى بنگر من از خوشى چه نكوروى و فربهم ننگ است چون تو مرغك ، مسكين و لاغرى گفتا حديث مهر بياموزدت جهان روزى تو هم شوى چو مناى دوست مادرى گرد تو چونكه پر شود از كودكان خرد جز كار مادران نكنى كار ديگرى گيرم كه رفتهايم از اينجا به گلشنى باهم نشستهايم به شاخ صنوبرى تا لحظه اى است ، تا كه دميده است نوگلى تا ساعتى است ، تا كه شكفته است عبهرى در پرده قصه اى است كه روزى شود شبى در كار نكته اى است كه شب گردد اخترى خوشبخت طايرى كه نگهبان مرغكى است سرسبز شاخكى كه بچينند از آن برى فرياد شوق و بازى اطفال دلكش است وانگه به بام ، لانهء خرد محقرى هرچند آشيانه گلين است و تن ضعيف باور نمىكنم چوخود اكنون توانگرى